زیباترین حرف , حرفی است که هنوز به تو نگفته ام

 

Sunday, October 08, 2006

bye

خداحافظ...
دارم فرار می کنم....
از خودم و تو....
برگشتنی در کار نیست...
فقط می خوام برم.....
شاید یه جای دیگه....

Saturday, September 23, 2006

دریاب

مرا دریاب ای یگانه آشنا در این زمانه ی غریب
در این زمانه که نه دوست می ماند و نه یاد دوست....
نه عشق می ماند و نه آرزو
نه دل می ماند و نه دلدار..
نه اشک می ماند و نه غمخوار...
شاید من اشتباه می کنم..
شاید هیچ بودنی نباشد پی ماندن...
و همه تنها ز خیال تهی ام بودن یافتن و با جرعه ای شراب می روند
و معنای ماندن را به خاک می سپارند.
وای برمن که اگر اینچنین باشد رسم روزگار...

Tuesday, August 22, 2006

گاهی به آسمان نگاه می کنم.
نه به تمامی آن!
تنها به ستارگانی که...
بیشتر شبیه چشمان تواند.
...
....
.....
دلم بی خبری می خواد....
دلم یه جای خلوت می خواد با کلی سکوت...
چه غلط ها.....!

Friday, August 04, 2006

مسافر بود

باز آمدی...
باز آمدی و خاطرات گذشته را مثل روز روشن کردی.......
تازه عادت کرده بودم به نبودنشان...
به فراموشیه مطلق....
اما خود بگو...
این آمدن برای چیست؟؟؟؟
این گذر دوباره....
این شور بی پایان...
آمده ای بمانی یا مسافری؟؟؟
خیالم را راحت کن...
تاب این همه شور را ندارم...
بگو که می مانی....
اما اگر ...
هیچ مگو..........
برو..........
این خاطرات باز رنگ فراموشی به خود می گیرند...
هر چند زجرم می دهند....
چقدر سخت بود این کار....
اما ...
وقتی یک بار توانستم...
باز می توانم...
مهم نیست به چه قیمتی...
مهم فراموشیست....
...
.....
.......
.........
رفت...
مسافر بود....
اما چرا نمی توانم فراموش کنم....